۱۳۸۹ دی ۲۳, پنجشنبه

حکیم تيلّيم خان ساوه ای :

«حکیم تيلّيم خان ساوه ای» شاعر تواناي ترکی سرای آذربايجان از دیار ترکان عارف عشق و ادب، ساوه ميباشد که در سالهای ۱۲۰۹- ۱۱۳۶هـ .ش می زيسته است. محل تولد وی روستای «مرغئی» از منطقه "مزلقان چای" [رودخانه مزلقان] ساوه ميباشد. اين روستا در در حال حاضر جزء بخش نوبران ساوه است.نام پدر تيلّيم خان «تيمورخان» و نام پدر بزرگش «قاراخان» میباشد.پسرانش به نامهای«ابوالقاسم بیگ»، «غلامحسين بیگ» و «شکرالله بیگ»بوده اند.نام يکی از دخترانش«زرافشان» و نام دختر ديگرش مشخص نيست.همسرش"مختومه خانم"خواهر کوچکتر"مهری خانم"دختر حاجی" محمّدرضاخان" بوده است.گفته میشود تيلّيم خان دل در گرو عشق مهری داشته ولی مهری با شخصی به نام صفی الله خان که از مقامات بلندپايه نظامی آن دوره بوده ازدواج کرده و به شيراز میرود.تيلّيم خان نيز به شيراز رفته و در آنجا به شغل منبت کاری مشغول میشود و بعداز مدّتی به ديارخود برميگردد و با مختومه خانم ازدواج میکند.«شيراز منه زیندان اولور* گئدن گلین ... »
کلمه تيلّيم که در کتاب ارزشمند"ديوان لغات التّرک" محمود کاشغری آمده از کلمه های اصيل ترکی و به معنی زياد، تمام، کامل، هميشه، دائم، با پايه و اساس و ابدی ميباشد. تيلّيم خان در سن ۷۰ الي ۷۵ سالگی در روستان مرغئی وفات نموده و درهمان جا دفن ميگردد، مزار وی در قبرستان همان روستا واقع می باشد ولی آرامگاه در خور مقام و منزلت وی تعبیه نشده است.
چنين نقل است که شبی تيلّيم خان در منزلش بوده که دو نفر سوار بر اسب درب منزل وی را ميزنند و از تيلّيم خان طلب آب ميکنند تيلّيم خان برای آنها آب آورده و آنها پس از نوشيدن آب، جرعه ای از آنرا به تيلّيم خان تعارف مي کنند. او نيز جرعه ای از آن آب نوشيده و سپس آن دو نفر ناپديد ميشوند.
تيلّيم خان هم راهی مزرعه اش در آسقين (ييلاق، اوبا) ميشود، در سر راه در منطقه ای که اکنون به «تيليم خان گئديگی» شهرت دارد از هوش می رود.(نکته جالب اينکه از تيلّيم خان گئديگی مزار شاهزاده مسلم مشخص است).[گئديگ یعنی گردنه] عده ای تيلّيم خان را در حالت بي هوشي يافته و او را به آسقين (آسگين) مي برند.
در آنجا زنی عارفه پی به روحانی بودن اين حالت برده و او را از پزشک بی نياز        می بيند.چنانچه از آثار تيلّيم خان مشخص است، وی با آثار شاعران قبل از خود آشنايی لازم و کامل را داشته و بر بعضي اشعار آنان نظيره نوشته است. از شاعرانی که تيلّيم خان از اشعار آنان در شعرش به انحاء مختلف استفاده کرده میتوان به شاعران ذيل اشاره کرد.
محمّد فضولی شاعر بزرگ آذربايجان - عمادالدين نسيمی بنيانگذار فرقه حروفيه - ملاپناه واقف که معاصر تيلّيم خان و وزير ابراهيم خليل خان حاکم وقت منطقه ی قاراباغ آذربايجان شمالی و مستقر در قلعه ی شوشا بوده است- شاه اسماعيل ختايی بنيانگذار سلسله صفويه-  مختوم قلي فراغی شاعر بزرگ ترکمن که چند دهه قبل از تيلّيم خان دار فانی را وداع گفته است. - تيکمه داشلی خسته قاسم که در دوره صفويه و افشاريه می زيسته است.
همانطور که تيلّيم خان در اشعار خود از شاعران قبل از خود تاثيراتی پذيرفته، بر شاعران بعد از خود نيز تاثيراتی داشته است. اين امر را ميتوان در آثار شعرايی نظير مأذون قشقايی، ترکمن محمود از نوادگان تيليم خان، حکيم هيدجی و شاعران ديگر منطقه به خوبی مشاهده نمود.
تيلّيم خان در آثار خود از ادبيات شفاهی و فوْلکلور غنی ترکان مخصوصا منطقه ساوه و همدان استفاده هاي فراوانی برده است، مانند استفاده از امثال و حکم، گفتار نياکان، قصّه ها، داستانها، اصطلاحات رايج در زبان مردم و ... .برای اثبات ادعای خود، در اين جا به کار برده شدن ضرب المثل معروف [بيرگوٍلونن ياز اوْلماز] (با يک گل بهار نمی شود) در يک بيت شاعر را شاهد می آوريم.
يا در اشعاری چون [مؤو ايله قوْيونون موٍباحيثه سی] بحث تاک با ميش و ]يئر ايله گؤيون بحثی] « مباحثه ی زمين و آسمان » از داستانهای قديمی مانند «بحث درخت خرما و بز» الهام گرفته است .از آثار تيلّيم خان چنين بر می آيد که وی علاوه بر ادبيّات ترکی بر ادبيّات عربی و فارسی تسلط کافی داشته و اشعاری نيز به اين زبانها سروده است.  

رقصهاي فولکولوریک آذربایجان :

آبايی: این رقص در منطقه شکی و زاقاتالا آفریده شده است. در این منطقه به افراد میانسال "آبای" گفته میشود. این رقص عموما توسط مردان یا زنان میانسال اجرا میشود. آفریننده ملودی این رقص، آهنگ سازان شکی میباشند. کمی اغراق آمیز و کمیک است. سرعت رقص آرام است. این رقص قبلا در شهر شکی بصورت دسته جمعی اجرا میشد. بعدا تبدیل به رقص انفرادی شد.

 آذربایجان: رقصی قدیمی و بی اندازه ملودیک است. این رقص فقط توسط مردان اجرا میشود. در مراسم پرطمتراق و بیشتر در لباس عید یا ردای چرکسی اجرا میشود. ریتم بسیار سریع آن از مجری رقص مهارت ذاتی میطلبد.
آستا قاراباغی: این رقص در قره باغ بوجود آمده است. ترتیب حرکات رقص ثابت و سرعت آن آرام است.
 آسما کسمه: از جمله قدیمیترین رقصهای مرسوم در عروسی میباشد. نام گذاری آن به این دلیل است که عروس را به همراه صدای موسیقی "آسما کسمه" به خانه داماد میآورند وبا آن زنان مشایعت کننده عروس در مقابل او میرقصند. سرعت رقص آرام است.کمی افراط آمیز و بشکل پرشی است.
 آغیر قاراداغی: ملودی رقصی است که در قره داغ آفریده شده است. در شکی و زاقاتالا بسیار مرسوم است. سرعت اجرای آن آرام است.

آلچاگولو: در سالهای 1910 تا 1920 در ناحیه شاماخی و توسط علی کریم اف ساکن روستای کاوالا آفریده شده است. در اصل توسط خانمها اجرا میشود. سرعت آن کمی سریع است.

واری: منصوب به آواری های ساکن آذربایجان میباشد. رقص آواری بطور گسترده ای بین آذربایجانیها متداول است. از سه قسمت تشکیل شده است. در ابتدا آرام بوده و به تدریج بر سرعتش افزوده شده و در نهایت به ریتم سریع لزگینکا میرسد.

آی بری باخ: از جمله قدیمیترین رقصها میباشد که فقط توسط خانمها اجرا میشود. انزلی: ملودی رقصی است که تقریبا در سالهای1880 تا 1890 در باکو آفریده شده است. نحوه اجرای آن آرام و بدلیل خصوصیت اجرای ملودی، بیشتر برای افراد مسن مناسب است. "انزلی" رقصی سنتی است. در ابتدای عروسی اجرا میشود. رقص "انزلی" را در اصل افراد مسن اجرا میکنند ولی جوانها هم میتوانند آنرا اجرا نمایند.

اوچ بادام بیر قوز: در زمانهای قدیم در شکی آفریده شده است. همراه با آواز ایفا میشود. تصنیف آنرا در آن دوره خوانندگان توانایی همچون جبار فرزند قارایاغدی و علی عسگر عبدالله یف خوانده اند.

اوچ نومره. دورد نومره. بش نومره. آلتی نومره.: همه اینها ملودیهای رقص هستند که در نیمه دوم سالهای 1920 در باکو پا به عرصه ظهور نهاده است. این رقصها بخصوص "بش نومره" و "آلتی نومره" هنوز هم مشهورند. رقصهای "اوچ نومره" و "بش نومره" را که تمپو آهسته و ملودی حزین دارند خانمها اجرا میکنند. "دورد نومره" و "آلتی نومره" نیز تمپو نسبتا سریعی دارند و رقصهای سلیسی است که هم توسط مردان و هم توسط زنان رقصیده میشود.

اوزون دره: رقصی است بینهایت جذاب، ظریف و لیریک. این رقص نه تنها در آذر بایجان بلکه در گرجستان و ارمنستان نیز از جمله رقصهای دوست داشتنی محسوب میشود. در قره باغ و بین آقدام و روستای گوی تپه دره ای وجود دارد که آنرا "اوزون دره" مینامند. این رقص صرقا منحصر به این دره میباشد.

اون دورد نومره: این نام گذاری (شماره 14) به دلیل شماره ردیف رقص است. این رقص توسط مردان و زنان اجرا میشود. رقص ملایم، با سرعت آرام و به نحو حزین اجرا میشود.ایکی آروادلی: این رقص کمیک در منطقه شکی و در روستای قاراداغلی آفریده شده است. توسط آقایان اج میشود.بریلیانت: آین رقص دو نوع متفاوت دارد. اولی در سالهای 1920 الی 1922 در باکو آفریده شده، تمپو آن سریع بوده و ملودی آن بی اندازه پر شور است. توسط مردان اجرا میشود. نوع دیگر آن فقط برای اجرای خانمها است. ملودی آن ظریف و آهنگداراجرا میشود. سرعت آن آرام است.

بنووشه: رقصی است بسیار ظریف. این رقص در اصل توسط خانمها هم بصورت آرام و هم با سرعت تند اجرا میشود. در سال 1910 آفریده شده است.

پهلوانی: رقصی قدیمی است که مختص پهلوانان جوان است. این رقص در کوههای منطقه شکی پا به عرصه گذاشته و آهنگساز آن آبیلله جعفراوف بود. رقصی است با حرکات بسیار سریع و بینهایت دینامیک. پهلوانان در این رقص بیش از اینکه قدرت خود را به نمایش بگذارند بیشتر مهارت و چابکی جوانی در معرض دید قرار میدهند. این رقص در بیشتر مناطق آذربایجان اجرا میشود.

تامارا: تقریبا در سالهای 1917-1916در باکو آفریده شده است. نام گذاری این رقص به افتخار هنرمند مشهور اهل سلیان و ایفاگر رقصهای آذربایجان در عروسیها، خانم تامارا بوده است. این رقص بسیار جذاب و لیریک بوده و در اصل توسط خانمها و در بسیاری از مواقع توسط خانمها و آقایان با تمپو آرام اجرا میشود. رقص با آواز موسیقی مقامی آغاز میشود.

توی رقصی: رقص قدیمی، سنتی است که در نخجوان رقصیده میشود. اقوام جوان عروس و داماد این رقص را در مقابل درشکه ای که عروس را میبرد میرقصیدند. رقص شبیه "یاللی" است، قدمها به سرعت به یکسو برداشته میشود. در دست بیشتر کسانی که میرقصیدند مشعل سوزان بود.

توراجی: رقصی قدیمی است که تقریبا در اوایل قرن نوزدهم آفریده شده و به دراج پرنده شکاری زیبای کوهستانی اختصاص یافته است. موسیقی حزین و دلنوازی دارد. رقص تداعی کننده نحوه پرواز دراج است. همه حرکات ایفاگر رقص یادآور پرواز دراج و سیلان او در آسمان است.

ته ره کمه: ترکمه نام قومی است که از دیربازساکن آذربایجان بودند. آفریننده رقص خود ترکمه ایها بودند. میتوان گفت که ترکمه رقصی بسیار قدیمی است. نحوه اجرای این رقص دو نوع میباشد ولی هر دو نوع موسیقی یکسانی دارند. هماکنون این رقص در بسیاری از مناطق آذربایجان متداول بوده و همچنین در برنامه گروههای حرفه¬ای و آماتور رقص موجود است.

جامیش باغا گیردی: از نام این رقص چنین برمیآید که نامی تصادفی است. احتمال دارد که اولین مجری آن شخصی چاق بوده و دوستان او به شوخی چنین نامی را به رقص داده اند. نام رقص نیز چنین ماندگار شده است. به هر حال وقتی این رقص قدیمی در گنجه رقصیده میشد کاراکتر کمیک آن دلیلی بر این فرضیه بود. در نخجوان و شاه بوز نحوه اجرای آن چندان کمیک نیست. در این منطقه معمولا افراد مسن این رقص را ایفا میکنند. حرکات رقص وسیع، وبه شکل پرشی است. این رقص در بسیاری از مناطق آذربایجان مرسوم است.

جنگی: گاهی رقص "جنگی" نحوه راه رفتن جنگاور، همآورد خواهی، دعوت به جنگ را تداعی میکند. آفرینش "جنگی" به گزشته های دور برمیگردد. "جنگی" به لحاظ کاراکتر همانند زمره آثار موسیقی" قایتاغی" و "هالای" میباشد.

جئیرانی: رقصی است ظریف زیبا و لیریک. به همین دلیل به رقص نام زیباترین و ظریفترین جاندار یعنی جیران (گوزن) را داده اند. "جیرانی" از جمله قدیمیترین رقصهای آذربایجان است. در شوشا پا به عرصه ظهور نهاده است. رقص سرعت متوسطی دارد و در اصل توسط خانمها ایفا میشود. ولی در برخی مناطق مانند شکی توسط آقایان هم رقصیده میشود. این رقص اکنون هم مشهور است.

جهری بییم: رقصی دسته جمعی است که فقط توسط زنان و دختران اجرا میشود. رقص در دو صف و توسط دو گروه اجرا میشود. گروه ها ضمن رقص، بعد از هر بند آواز به نوبت، با صدای بلند و بصورت کر "جهری بییم" را تکرار میکنند. در رقص، عروس، داماد، خواستگاران، ساغدوش، سول دوش و دیگران شرکت میکنند.

چاتتادی: از جمله رقص های قدیمی است که در شکی- زاقاتالا آفریده شده است. سرعت رقص آرام و آهسته است و در اصل توسط خانمها و در موارد نادر توسط آقایان اجرا میشد.چال پاپاق: چنین کلاهی را فقط پیرمرد ها استفاده میکردند. رقص نیز منحصر به آنها است. این رقص توسط پیرها، افراد مسن و زنان رقصیده میشود. سرعت رقص خیلی آهسته است. حرکات ریتمیک و کمی به نحو مبالغه آمیز است.

چیت تومان: رقص و آوازی است که به شکل گروه اجرا میشود. این رقص عمدتا بصورت گروه توسط خانمها، و در بسیاری موارد توسط خانمهای جوان رقصیده میشود. ساختار حرکات رقص شکل و حرکات تعریف شده و معینی ندارد و هر کس به نسبت استعداد خود میرقصد ولی کاراکتر حرکات همه اجرا کنندگان یکسان است. این رقص در نیمه دوم قرن گذشته در نخجوان آفریده شده و تا این اواخر در این منطقه اجرا شده است.

خالاباجی: (نامی زنانه است). این رقص دو نام دیگر نیز دارد- "جیران بالا"، "قاچآی بالا". اگر چه هر سه یکی است ولی بیشتر با این نام متداول شده است. مولف ملودی این رقص خانم صونا اهل قره باغ میباشد. نحوه ایفای رقص کمی کمیک است. بیشتر، مردان و زنان مسن ایفاگر این رقص هستند. این رقص بطور گسترده ای متداول بوده و تکامل فراوانی نموده است.

خان چوبانی: در قرون 18-17قبیله ای که از جنوب آمده بود در اراضی شیروان ساکن شد. آنها نام خود را "خان چوبانی" نامیدند. این رقص نیز که به افتخار آنان نامگذاری شده بود حال و هوای خاص قبیله را دارد. این رقص تقریبا در اواخر قرن گذشته آفریده شده است. "خان چوبانی" با تمپو سریع ، به نحو پر شور، بسیار سریع، وبا ترتیب حرکات هماهنگ اجرا میشود. این رقص را فقط مردان ایفا مینمایند.
دارتما یاخام جیریلدی: رقصی است کمیک. زمانی در شهر شکی و منطق اطراف آن متداول بود. اکنون فراموش شده است. " دارتما یاخام جیریلدی" آهنگی بود که با ملودی آن میرقصیدند. 

دارچینی: رقصی است که ملودی آن آرام و اغراق آمیز است. در بخش پرقدرت رقص صدای ضربها و کوبشها بوضوح قابل تشخیص است.

دسمالی: ملودی این رقص در سال 1932 توسط تار زن اهل نخجوان، نصیر نصیراف ساخته شده اشت. بسیار چالاک، شاد، و با تمپو پرشور نواخته میشود. در اصل این رقص توسط دختران اجرا میشود. در نخجوان گاهی توسط پسرها نیز اجرا میشود. رقص "دسمالی" در زمان خود بطور گسترده ای در آذربایجان و بخصوص در باکو مرسوم بود.

رنگی: رقص بسیار قدیمی خانمهاست که در گنجه آفریده شده است. سرعت آن آرام است. وسعت حرکات و تنوع اشکال رقص، ویژگی خاصی به این رقص میبخشد. اگر اجرای آن به ندرت است ولی هنوز هم این رقص در نخجوان اجرا میشود. 

زغالی: رقص بسیار قدیمی است. در شکی آفریده شده است. ملودی آن آرام، حزین و لیریک است. این رقص را فقط خانمها مخصوصا خانمهای جوان اجرا میکنند. "زغالی" به همراه تصنیف اجرا میشود. متاسفانه نه متن شعرها و نه ملودی آنرا کسی به خاطر نمیآورد. فقط نام رقص در اذهان مانده است.
ساری باش: رقصی است قدیمی که با تمپو سریع اجرا میشود. در منطقه قاخ بسیار مشهور است. در این منطقه توسط مردان و زنان اجرا میشود. رقص از لحاظ ترتیب حرکات پیچیده نمیباشد به همین خاطر هم توسط جوانان و هم توسط افراد مسن اجرا میشود. 
ساموخ: این رقص درروستای ساموخ واقع در نزدیکی مینگه چویر پا به عرصه ظهور نهاده است. در سالهای اخیر به ندرت اجرا میشود. تمپو رقص آرام بوده و میتواند توسط زنان و هم توسط مردان اجرا شود.
سمنی: از جمله رقصهای بسیار قدیمی است، ولی در حقیقت، فراتر از رقص، شادمانی سنتی است که بیشتر به آمدن بهار اختصاص یافته است. "سمنی" فقط توسط دختران و زنان اجرا میشود که با آواز همراهی میشود. رقص "سمنی" در کل آذربایجان متداول است.

شالاخو: این رقص در میان آذربایجانیها پر طرفدارترین رقص مردانه است و همیشه با اشتیاق فراوان ایفا میشود. ایفا گران تمام استادی و مهارت خود را در رقص عرضه میکنند. "شالاخو" از جمله قدیمیترین رقصهای آذربایجان است.

شاهسوئنی: همانطو که در مورد قبایل ته ره کمه و خان چوبانی ذکر شد، شاهسوئن ها نیز موسیقی و رقص خاص خود را دارند که در سایر مناطق آذربایجان نیز متداول شده است. یکی از این رقصها نیز رقص شاهسوئنی است که در نخجوان مشهور است. این رقص را در مراسم عروسی با علاقمندی میرقصیدند. تمپو رقص آهسته بوده و آنرا افراد مسن ایفا مینمایند.

شکی: "شکی" ملودی رقص است و در سال 1938 توسط احمد بیگ طاهراوف آفریده شده است. سرعت آهسته داشته و رقص مردانه است.

عنابی: از جمله رقصهای قدیمی خانمها میباشد. رقص "عنابی" در خانه زنان طبقه اشراف بوجود آمده است. در این رقص روسری یا چادر با زیور آلات گران قیمت، از جمله سکه های طلا، کهربا، مروارید و گردنبند طلا تزئین میشد. آهنگ "عنابی" بی اندازه ملودیک بوده و رقص آن ظریف و زیباست. رقص بر اساس حرکتهای روان ظربف مجری رقص در حالی که صورت خود را به حالت شرم پوشانده اجرا میشود.
قازاغی: از جمله قدیمیترین رقصهای آذربایجان است. این رقص در منطقه قازاخ آفریده شده است. رقصی است با حرکات جدید و پر شور به همین دلیل محبوبترین رقص مردان است. چنین فرض میشود که قازاغی رقص جنگجویان است و هنگام رفتن به جنگ و یورش اجرا میشد. رقص به دلیل تنوع ترتیب و تکنیک آن، شامل حرکات پیچیده است. هر کدام از مجریان رقص قابلیتها و توانایی های خود را نشان میدهند.

قایتاغی: رقصی است نزدیک به لزگینکا با گستردگی وسیع در منطقه. حرکات رقص عبارت است از چرخشها و دور زدنهای فراوان، ترتیبات بی اندازه متنوع، از جمله پرشهای فراوان در حال ایستاده بر روی انگشتان پا، حرکات روان بدون حرکت شانه ها، گرفتن دستها بحالت مشت نیمه بسته، باز کردن یک بازو در حالی که بازوی دیگر نیمه بسته نگهداشته شده و در نهایت شباهت لباسها.

قوچعلی: این رقص به " قوچو(باج سیبیل گیر) علی" میپردازد. صفت مشخصه این رقص کمیک بودن آن است و مربوط به نحوه زندگی انگل مانند " قوچو" های (باج سیبیل گیران) باکو قبل از انقلاب 1917 میباشد. این رقص تداعی کننده افرادی است که دست به جنایت زده، بی مهابا دست به قتل میزنند وزندگی بی احساس و و بی فایده ای دارند.
قوفتا: رقصی است با سرعت کم برای خانمها. در باکو آفریده شده است. به همراه تصنیف اجرا میشود. این رقص در اصل توسط خانمهای مسن اجرا میشود.

قیتقیلدا: از جمله قدیمیترین رقصهای زنانه است که در باکو بسیار متداول بود.همراه با صدای کف زدنهای متناسب با ریتم، اجرا کنندگان این رقص در رابطه با موضوع نقش میگیرند. یکی از آنان نقش عروسی خجالتی و ترسو را دارد. ناگهان مادرشوهر وارد میشود، او از عروس ناراضی است و او را مداوم تهدید میکند. برای حمایت از عروس، خانمی وارد میدان میشود و سایرین یکی یکی به همین روش هنر خود را به نمایش میگذارند. به هر یک از اجرا کنندگان این امکان داده میشود که در چهار چوب نقش خود و در حد شایستگی برای رقص و به اندازه دلخواه نقش آفرینی نماید.

قیزلار بولاغی: چشمه ای که در این رقص بدان اشاره میرود در نزدیکی نخجوان واقع است. دختران در این محل جمع شده و ضمن خواندن تصنیف و نواختن، میرقصیدند. رقص "قیزلار بولاغی" نیز در این محل بوجود آمده است. سرعت رقص متوسط است. بسیار لیریک و ظریف است. ترتیب حرکات آن دور زدنهای زیاد و یا روانه شدن درطول یک خط میباشد.
قیزیل گول: رقصی قدیمی است که سرعت آن متوسط بوده و در سالهای 1930 الی 1940 در کل آذربایجان مرسوم بود. در ترتیب حرکات رقص استواری حتی کمی شرم وجود دارد. بیشتر در عروسیهای شهری اجرا میشود. رقص بیشتر مواقع توسط خانمها و دختران جوان اجرا میشود.

کئچی مه مه سی: رقصی معیشتی است که مربوط به دوشیدن بز است. حرکت دستها مانند حالت دوشیدن بوده و بدن به سمت جلو خم میشود. سرعت رقص آرام و کمی تند است. ملودی زیبا و موسیقی آهنگداری دارد. گاهی مردان هم آنرا اجرا میکنند. در بسیاری از مناطق متداول است.

کسمه: از جمله رقصهای بسیار قدیمی است. ملودی ساده و در عین حال جذابی دارد. رقصی کمیک است که فقط توسط مردان اجرا میشود. در مناطق جنوبی متداول است. رقص "کسمه" ای که در قره باغ اجرا میشود دارای ملودی و نحوه اجرای متفاوتی است.

کند یری: طناب (کندیر) درمراسم شادی مردمی منطقه شکی از جمله لوازم مورد استفاده ضروری است. طناب بازان استادی و مهارتهای حرکتی خود را بر روی طناب نشان داده و عناصر رقص را نیز در حرکات خود داخل مینمودند. رقصی است سریع و مهیج با ریتم قایتاقی. ملودی رقص در اواخر قرن گذشته در منطقه شکی آفریده شده است.

کوراوغلو: نامگذاری این رقص به افتخار قهرمان افسانه ای آذربایجانیها "کوراوغلو" بوده است. آهنگ ملودی این رقص پر عظمت است. ایده این رقص دادن روحیه برای جنگ است. سرعت آن آرام و کمی تند است. در بسیاری از مناطق آذربایجان متداول است.

کوراوغلونون قایتارماسی: به دلیل اینکه رقص جنگ و جنگاوری است سرعت زیادی دارد. رقصی دینامیک میباشد. صدای بلند سرنا و سایر آلات موسیقی مجریان رقص را به سریعترین حرکات تشویق مینماید.

گلین آتلاندی: رقص سنتی مراسم قدیمی میباشد. رقصی است طولانی، با سرعت آرام و در عین حال بینهایت ملودیک. در منطقه جبرائیل با آهنگ موسیقی آن عروس میرقصد. این رقص در عین زمان در منطقه شکی دارای موسیقی متفاوتی است، آنرا دوبار، هم هنگام رقتن برای آوردن عروس و هم هنگام وداع عروس با خانه پدری مینواختند.

گلین گتیرمه: رقصی است که در مراسم سنتی اجرا میشود. قبل از اینکه عروس به خانه داماد برده شود در خانه عروس اجرا میشد. ریتم رقص بسیار متغییر بوده صدای موسیقی بسختی شنیده میشود. رقص "گلین گتیرمه" رقصی مهیج و وجد آور است.

گلین هاواسی: از جمله رقصهای بسیار قدیمی آذربایجان میباشد. در لنکران هنگام رفتن برای آوردن عروس میرقصیدند. موسیقی رقص جذاب و با سرعت آرام میباشد. پس از رساندن عروس به خانه داماد "گلین هاواسی" بار دیگر اجرا میشود. این بار آنرا فقط مردان و زنان جوان میرقصند.

گول گز: از جمله مشهورترین رقصهای زنانه میباشد. مدت زیادی، بخصوص در مراسمهای عروسی باکو و نخجوان متداول بود. این رقص را با صدای حزین و لیریک موسیقی بصورت روان و حرکات مداوم و ظریف میرقصند. موسیقی رقص را نوازنده نی، حسنعلی، اهل نخجوان در سالهای 1905 - 1904 آفریده است. "گول گز" نام همسر حسنعلی بود. رقص نیز به افتخار او "گول گز" نامیده شده است.

گولمه یی: رقص سنتی قدیمی است. فرم این رقص بصورت یاللی است که در مراسم حنابندان عروسی توسط دوستان و فامیل عروس اجرا میشود.

لاله: رقصی است قدیمی که در گنجه آفریده شده است. سرعت رقص متوسط است. مشخصه این رقص چابکی و سرعت آن است. معمولا توسط دختران رقصیده میشود. حین رقص دستگاه مقامی نیز اجرا میشود و مجری رقص در جا با حرکت ظریف و روان دستها آنرا اجرا میکند.

مجسمه: در عصر خود در مناطق جنوبی بسیار مشهور بود. در اصل رقص توسط افراد مسن اجرا میشود. مجری رقص با صدای آرام رقص شروع به دور زدن میکند. با دستها و بدن خود حرکات مختلف انجام میدهد. ناگهان صدای موسیقی قطع میشود. مجری رقص نیز ناگهان بی حرکت میایستد و اگر منظور او خنداندن تماشاگران باشد سعی میکند در وضعیت عجیبتری متوقف شود. "مجسمه" فقط توسط آقایان اجرا میشود.

میصری: ملودی آن شبیه مارش است که در اصل ملودی عاشق های آذربایجان است. حرکات اجرا شده در این رقص، فشرده و سنگین، مغرور، کمی مشکل، بسیاری مواقع سریع و جلب نظر کننده است. این رقص مخصوصا در شکی، زاقاتالا و قره باغ بسیار مشهور است. سرعت رقص سریع و تند است.
میرزه یی: منطقه¬ای را در آذربایجان نمیتوان یافت که رقص "میرزه ¬یی" محبوب قلبها نباشد و در عروسیها یا مراسم شادی اجرا نشود. این رقص هم توسط مردان و هم توسط زنان اجرا میشود. "میرزه ¬یی" رقصی قدیمی است. حدودا در سالهای 70-1860 توسط نوازنده نی اهل قره باغ آقای میرزه یی تصنیف شده است و آهنگساز نام خود را بر آن نهاده است.
میرواری: این رقص در سالهای 1930 آفریده شده است. رقصی است بینهایت ملودیک و زیبا. این رقص فقط توسط زنان اجرا میشود.
نازنازی: رقصی است ظریف و روان مخصوص خانمها. ملودی آن با تکرار سریع اصوات ملایم وزیبا و گاها با لرزش صداها، غنی شده است. این لرزش برای مجری رقص نوعی چرخش آنی در جا را القا میکند و در عین حال برای آنان رقص ظریف، و راه رفتن با طنازی و یا حرکات مستقیم ظریف را ممکن میسازد.
واغزالی: ملودی بسیار ظریف و دلچسب، حرکات ظریف و نرم، این رقص را در بین توده مردم بطور گسترده ای متداول نموده است. عروسی را نمیتوان یافت که در آن "واغزالی" شنیده نشود. در حال حاضر ملودی این رقص فامیل عروس را مشایعت میکند.
وئلاچولا: در سالهای 1920 و در نزدیکی "لریک" و وتوسط آهنگساز روستای وئلاچولا آفریده شده است. موسیقی "وئلاچولا" به حدی چالاک و زیباست که حتی در دوردستها نیز متداول شده است. سرعت اجرای رقص آرام است.
هالای: هالای نامی کلی است و به رقصهایی اطلاق میشود که صرفا با آواز و کف زدن همراهی میشوند. این آواز در مراحل اولیه بطور آشکاری نشانگر مشخصات رقص معیشتی بود. "هالای" از محصول سخن میگوید، و القا کننده زحمت فراوان و کار بلند مدت است. "هالای" در منطقه آستارا - لنکران و کمی مایل به شمال این منطقه پا به عرضه ظهور نهاده است.
هئیراتی: رقصی رغبت انگیز و قدیمی است که به لحاظ ریتم مارش مانند و تنوع نحوه اجرا قابل توجه است. هئیراتی در عصر خود از جمله رقصهای بسیار متداول در گنجه بود. جوانان مطابق ملودی "هئیراتی" حرکات موزون مناسب را آفریده¬ اند و آنرا یاللی نامیده اند. کاراکتر رقص، جوانمردی و جسارت است. ریتم سلیس آن باعث معرفی و شناساندن آن در همه آذربایجان است.
هئیوا گولو: ملودی رقص معاصر بوده و مولف آن علی کریم اف است. در سایر مناطق آذربایجان خصوصا در شاماخی، آستارا و نخجوان بسیار مشهور است. نحوه اجرای رقص سولو (انفرادی) بوده و فقط توسط خانمها ایفا میشود. حرکات ملایم، با انعطاف و با معنی است.
یاللی: رقص مردمی بسیار قدیمی و بسیار مرسوم آذربایجان است. شکل اولیه و ابتدایی"یاللی" به شکل مراسم سنتی بود که در اطراف آتش، منبع گرمی، نور و غذای گرم انجام میشد. در چنین مراسمی سنتی آتش را که تبدیل به الهه شده بود، عبادت میکردند. یاللی با سرعت آرام و سنگین شروع شده و با قدمهای سریع که به شکل دویدن است، با سرعت سریع پایان می¬یابد. در آذربایجان صدها نوع "یاللی" وجود دارد.
یئرلی رقص: متداولترین رقص در مناطق زاقاتالا، گاخ و بالاکن میباشد. با ریتم قایتاغی میباشد. ملودی آن از چندین بخش تشکیل شده است.
یوز بیر:این رقص بسیار متداول بوده و همراه تصنیف مشایعت میشود. سرعت رقص کمی سریع است، با یکسری حرکات متنوع، بصورت پر شور اجرا میشود. هم توسط آقایان و هم توسط خانمها اجرا میشود. با اینکه در عص خود بسیار مشهور بود اکنون به ندرت اجرا میشود.

گرگ در تاریخ و افسانه ها :

در افسانه‌هاي « اوغوزنامه » گرگ آسماني«گوك بوري» يا گرگ خاكستري «بوز قورت» اوغوز خاقان را در بسياري از فتوحات ياري و راهنما مي‌كند.اوغوز خاقان اسبها را زين كرد و پرچمها را برافراشت و لشكر را براي جنگ با رومیان حركت داد.پس از چهل روز وي در دامنه‌ي كوهي به نام«بوزداغي»(كوه يخ) اردو زد و به خواب رفت.در روشنايي سحرگاهان نوري چون پرتو آفتاب بر فضاي اندرون خيمه‌اش تابيد و از ميان آن گرگ بزرگ و خاكستري رنگي كه يال پرپشتي داشت پديد آمد و گفت كه او را راهنمايي خواهد كرد.لشكر به راه افتاد و در اين هنگام همگان ديدند كه گرگي بزرگ پيشاپيش لشكريان در حال حركت بود.اين گرگ آسماني در ساير لشكركشي‌هاي اوغوز نيز همراه ياور او بود.تركان صفات قدرت و شجاعت را ارج مي‌نهادند و اين مي‌توانست پايه‌ي پندار آنان در انتساب به «گرگ آسماني» بوده باشد.حتي در يكي از ترانه‌هاي حماسه «کوراوغلو» قهرمان اين داستان در وصف اسب خود «قيرآت»اصل و نسب او را به گرگ منتسب مي‌داند:« اصلي بؤري، سوْيي سوغون…»اصل او از گرگ و نژادش گوزن است.در جاي ديگر در ستايش اسبان جنگي آنها را به گرگ تشبيه مي‌كند.«دگيرمن ساغيلي، آچ قورت بويونلي…» كپلي چون سنگ آسيا و گرداني چون گرگ گرسنه دارد.در يكي از افسانه‌هاي حماسه‌ي «ده ده قورقوت» يادي از گرگ به ميان مي‌آيد. آنگاه كه ايل«سالير قازان» خان اوغوز به تاراج مي‌رود، قازان آواره و نالان از آب روان سراغ ايل خود را مي‌گيرد.در ادامه‌ي داستان مي‌خوانيم : « آب روان كي مي‌تواند خبري باز گويد.از آب گذشت. اين بار به گرگي برخورد گفت:«ديدار گرگ امري مبارك است.» بگذار از او نيز خبري باز جويم :
قارانگقي آغشام بولاندا گوني دوغان
اي كه آفتابت به هنگام شب تار طلوع مي‌كند.
قار بيله ياغمير ياغاندا أركيمين دوران
و به هنگام برف و باران مردانه پايداري مي‌كني
قاراقوچ آتلاري گيشنگشديرن
اي كه اسبان «قاراقوچ» را به شيهه واميداري
قيزيل دويه گوردوگينه قويروق چيرپيپ قامچيدايان
و اگر شتر سرخرنگي ببيني، تازيانه وار دم مي‌جنباني
آرقاسيني اوروپ برك اغيلينگ آردين سؤكن
و آغلهاي محكم را با ضربات پشتت در هم مي‌شكني
قارما- اؤوچ سميزين آليپ توتان
و به گوسفندان فربه چنگ مي‌اندازي
قانلي قويروق اوزوپ چاپ – چاپ يوودان
و دنبه‌ي خونين را به دندان مي‌كني و با ولع مي‌بلعي
آوازي قابا كوپكلره غوغا سالان
اي كه صدايت در ميان سگهاي گله غوغايي بر پا مي‌كند.
چاقما قليجا چوپنلاري توينله يوگوردن
و چوپانان را شبانه به تكاپو واميداري
اردو مينگ خبرين بيلرمي‌سينگ، دييگيل مانگا
آيا از اردوي من خبري داري، به من بازگوي.
قارا باشيم قربان بولسون قوردوم سانگا
اين سر بلازده‌ام قربان تو باد.
آيا شنيده‌اي كه گرگ خبري بازگويد. قازان نوميدانه به راه افتاد. ضرب ‌المثلي كه در متن فوق از حماسه قورقوت آتا ذكر آن رفت، مثلي است بسيار قديمي كه تا حال حاضر نيز با اندك تفاوتي در ميان تركمنها رواج دارد.ميگويند:«قورت گورنينگ يوزي مبارك»يعني چره‌ي آن كه گرگ ديده ميمون و مبارك است.حال كه سخن از ضرب‌ المثلها و باورها به ميان آمد، بهتر است نگاهي به چهره‌ي گرگ در آينيه‌ي امثال و حكم تركمن داشته باشيم.كثرت وتنوع اين امثال جالب توجه است،اما در اينجا مجال پرداختن به همه آنها نيست:
ايل اوغر و سيز بولماز، داغلار بوروسيز
مردم بي‌دزد پيدا نمي‌شود، همچنان كه كوهسار بي‌گرگ.
سورودن قالاني قورت ايير
هر چه از گله جدا افتد، طعمه گرگ بيابان است.
شيرنيك بر سنگ قوردا، آيلانيپ گلريوردا!
اگر گرگ را به طعمه‌اي چرب عادت دهي، دوباره به سراغت خواهد آمد.
قورت آغزاسانگ، قورت گلر.
اگر نام گرگ را بر زبان آوري، حاضر خواهد شد.
قورت آغيز، قوباياغيز ! گرگ دهان و غاز چهره!
قورت آياغيندان اييم تاپار. گرگ از قوت پايش طعمه خواهد يافت
قورت چاغاسيندان اكدي بولماز. گرگزاده اهلي نخواهد شد.
قورت دگماني قويون بولماز. اگر گرگ حمله نبرد، گوسفند نخواهد رميد
قوردونگ آغزي ايليسه ده قان، اييمه سه ده!گرگ چه گوسفندي خورده باشد و يا نه، در هر حال دهانش خون آلود است.
قوينا قارداش بولماز قورتدان. برادري گرگ و گوسفند به جايي نخواهد رسيد.
گفتيم كه در باور عامه تركمن‌ها گرگ مظهر هوش و قدرت و درندگي است.از اينرو مردان كاركشته نيرومند و توانا را به گرگ تشبيه مي‌كنند.(قورت يالي)و با اميد ذكاوت و قدرت براي آنها، پسران را « قورت » نام ميگذارند. اما با اين وجود«قورت آغا»يا « موجك آغا » (آقا گرگه)در بسياري از قصه‌هاي تركمني(ارته‌كي)از چوپان هوشيار و سگ وفادار شكست مي يابد و يا در دام روباه فريبكار مي‌افتد.تو گويي خالق اين داستانها، كوشيده است تا دست كم در حيطه‌ي قصه و افسانه هوش و نيروي گرگ را به زانو در آورد.در قصه‌هاي تركمني به عبارت «قورت قوداميز»(يعني گرگ خويشاوند سببي ماست)بسيار برمي‌خوريم.توضيح آن كه تركمن‌ها در قديم با ذكر نام يكي از دختر بچگان،به مزاح او را به حيوانات زيانباري چون موش و … مي‌بخشيدند به اين اميد و باور كه جانور مزبور به پاس حرمت قرابت سببي، ضرر و زياني را به خانواده‌ي دخترك وارد نسازد! تصور خويشاوندي سببي با گرگ نيز احتمالاً ريشه در همين باور خرافي دارد و تركمن‌ها در عالم باورها با توجه به بيم و هراسي كه از گرگ دارند، در صدد قرابت و سازش با وي برآمده‌اند.
گرگ در چسيتانها نيبز با صفت دهشت زايي و درنده خويي متظاهر شده است:
«قاراقلاري ييتي اوتدان» ديدگانش از آتش تيزتر است.«يورگي جوهر پولاددان»من راهزنم و غارت مي‌كنم.«ايسير غانيپ تاپارمن»بو مي‌كشم و طعمه‌ام را مي‌يابم،همچنين نبايد از نظر دور داشت كه بسياري از بازيهاي كودكانه تركمني همچون«قورتتوتموش» «آراكسدير»، «قاراگوردوم» و …با الهام از مناسبات ميان انسان و گرگ پديد آمده‌اند.بازي «گوگ بوري»نيز كه قبلاً در مراسم عروسي تركمنها وديگر ملل تركستان اجرا مي‌شده، ملهم از تعقيب و گريز گرگ و گوسفند است و افزون براين،يادآور افسانه باستاني «گوگ‌بوري»نياي اقوام ترك و مغول است كه در مباحث پيشين ذكر آن رفت.انسانها غالباً تمايلي به ذكر وقايع و يا پديده‌هاي نا مطلوب و يا زيانبار نداشته‌اند.اين امتناع گاه در قامت باورهايي متجلي مي‌گرديد كه بر اساس آن، مردم از گفتن واژه‌اي خاص به منظور اجتناب از تأثير نامطلوب آن پرهيز نمايند.چنين واژه‌ي ممنوعه‌اي را در اصطلاح «تابو»(Taboo) مي‌خوانيم.در چنين وضعيتي معتقدان بر حرمت الفاظ از تابو با واژگان كنايه آميز ديگري ياد مي‌كنند كه در اصطلاح علمي ان را « اوفميزمیزم»( Euphemism) يا حسن تعبير مي‌نامند.
به عنوان مثال ژاپني‌ها بد شگون مي‌دانند و به جاي نام اصلي آن يعني «ساروو» آن را «ئه ته» مي‌نامند.همچنين در افغانستان تاجيكستان خوك را به سبب نجاست و يا زيانبار بودن «جانوربد» و «گوسفند سفيد» مي‌خوانند.از نظر عام زبانشناسان گاه تكرار حرمت الفاظ، مي‌تواند واژه‌ي«تابو»را متروك كرده،آن را به بوته‌ي فراموشي بسپارد و در عوض واژه‌ي«اوغميزم»را جايگزين آن نمايد.به عنوان مثال، مردم روسيه از خرس بيم داشتند و گمان مي‌بردند كه تلفظ نام او موجب حضور آن حيوان و جلب خطر او خواهد شد.اين عارم استفاده از نام خرس، واژه‌ي اصلي را در محاق نسيان قرارداد و امروزه در زبان روسي، خرس را «عسل خوار» مي‌خوانند.تركمن‌ها نيز همچن ملل ديگر ذكرنام برخي از پديده‌ها را بدشگون و ناميمون مي‌دانستند.مثلاً مار و عقرب را «آدي يسر» (زشت نام) می‌خواندند و يا بيماري جذام (و اخيراً سرطان) را با عبارت « يامان درد» (بيماري بد) يا هأكي (همان) ياد مي‌كنند،ابن حسن تعبير در ارتباط با امور و مسائل دامپروري نيز با شدت وحدّت مراعات مي‌گرديد بويژه درباره گوسفندان زيرا كه تركمن‌ها گوسفند را برترين دارايي به حساب مي‌آوردندو مي‌گفتند: «قويونلي باي، قويي باي».بر طبق سنت، اگر پشم چيني گوسفندان به اتمام برسد.
 مي‌گويند: «قويون باييدي» يعني گوسفند مكنت يافت و اگر زاد و ولد آنها به پايان برسد، مي‌گويند: «قويون سابيدي» يعني گوسفند فراغت يافت.بدين ترتيب در هر دو مورد از به كارگيري لفظ«توكنمك» و «قوتارماق» يعني تمام شدن خودداري مي‌نمايند.همچنين اگر گوسفندي به ناگاه بميرد مي‌گويند: « پبچاغا گلدي » يعني كارش به كارد و چاقو رسيد و در اينجا از گفتن فعل «اؤلمك» يعني مردن اجتناب مي‌ورزند.گرگ به عنوان دشمن و آفت اصلي گوسفند مشمول اين عقيده و باور شده و چوپانان و رمه‌داران و عموماً مردم تركمن،در گذشته از ذكر نام گرگ واهمه داشته‌اند و تلفظ نام او باعث حضور و جلب خطر او مي‌پنداشتند.ضرب‌المثل:«قورت آغزاسانگ قورت گلر»نشانگر اين باور است و بدين ترتيب، واژه‌ي گرگ از ديرباز به صورت تابو(يعني واژه ممنوع)درآمد و لاجرم به سبب عدم استفاده چندين بار به فراموشي سپرده شد.سير اين پديده‌ي زبانشناختي را «محمد ساري خان» محقق تركمنستاني در مقاله‌اي مختصر اما مفيد بيان كرده است.
گرگ در زبان باستاني «قاسقير ( kaskur) و سپس «بوري»» (Böri) نام داشته است.در زبان تركي ادبي قديمي نيز كه سابقه تكامل آن به هزار سال پيش از اين باز مي‌گردد، واژه‌ي «بوري» به كار رفته و اين رويّه در زبان ادبي تركمني تا قرون 19-18 ميلادي تداوم داشته است. اين در حالي است كه اوغوزها نياي تركمنهاي امروزين معاصر با «محمود كاشغري» واژه‌ي «قورت» را نيز به صورت مترادف با «بوري» استفاده مي‌كردند و كاشغري در ديوان«لغات الترك» خود،اين نكته را بصراحت بيان داشته است.واژه‌ي «قورت»در اصل واژه‌اي تركي  تركمني و به معناي «كرم» است.با توجه به اينكه كرم نيز انگل پوستي و دشمن گوسفندان به شمار می‌رود، اوغوزها دشمن قويتر يعني گرگ را نيز به آن همانند كرده و براي پرهيز از اداي لفظ«بوري»به كنايه آن را«قورت»ناميده‌اند.چنانكه استاد مختومقلي فراغي«قورت»را در اين هر دو معني آورده است:
«يعقوب اوغلي اول يوسف نينگ كاكليندن توتدولار.
اوردولار ، داغاتد يلار ، قورت اييدي دييبان ساتدي لار.
نيچه ييل ايوب پيمبرتنني قورت اييپ ياتدي لار… »
«كاكل يوسف فرزند يعقوب را به چنگ گرفتند».او را زدند و مجروح كردند.گفتند«او را گرگ خورده» و وي را فروختند بدن ايوب پيامبر چندين سال طعمه كرمها بود و...»رفته رفته بر اثر تكرار، حسن تعبير«قورت»قوّت پيكين خود را از دست مي‌دهد. بدين معنا كه «قورت» دوباره معناي گرگ را تصريح مي‌نمايد و در نتيجه خود نيز همچون واژه‌ي«بوري»به تابو تبديل مي‌شود.سپس نياز به حسن تعبيري جديد جايگزيني واژه‌اي ديگر را ناگزير مي‌كند و اين با است كه گرگ «موجك» (Möjek) نام مي‌گيرد. واژه‌ي موجك به معناي حشرات و جانوران ريز است.تركمنها بار ديگر، دشمن احشام خود را به جانوري كوچك و ناتوان تشبيه كرده‌اند.اما كلمه موجك در اين معنا، مدت زمان بسياري بدون راه يافتن به زبان ادبي، در محاورات تركمن تداول داشت. حال آنكه «بوري» در متون قديمتر و «قورت»در متون كلاسيك متاخرتر بسيار به كار رفته است.تنها در قرون اخير موجك نيز در زبان ادبي پذيرفته شد.بدين ترتيب كلمات «بوري» «قورت»و«موجك» در زمان حاضربه صورت كلمات مترادف در لهجه‌هاي گوناگون تركمني شناخته مي‌شوند.
اما بدينگونه سلسله تابوها (واژه‌هاي ممنوعه) و او فميزمها (حسن تعابير)در شرايط فرهنگي امروزين جامعه‌ي تركمن خاتمه يافته است.با اين وجود،در همين اواخر نيز چوپانان صحرا، به منظور اجتناب از ذكر نام«موجك»از كلماتي همچون«جانور»،«ايله‌كي»‌(آن ديگري)،«ايه سيز»(بي صاحب)و … استفاده مي‌كردند.مراسم «قورت چكمه»تركمنها گرگ را دشمن گوسفندان خود مي‌خواندند و به اين علت شكار گرگ را به نوعي خدمت به تمامي گله داران محسوب مي‌داشتند.از اين رو شكارچي گرگ اين حق را داشت كه به پاس چنين خدمتي، پادرش وصله‌اي درخور دريافت دارد.بصورت رسم«قورت چكمه»(گرگ كشي) انجام مي‌گرفت در اجراي رسم قورت چكمه شكارچي لاشه گرگ را به كمند مي‌كشد و يا بر اسب مي‌نشاند و آن را بر در رمه داران توانگر مي‌اندازد و از آنان ناگفتن اين مطلب كه: «دشمنت را زا ميان برده‌ام!» تقاضاي صله و پاداش مي‌نمايد.توانگران نيز غالباً با گشاده دوريي پذيرايي او مي‌شوند، عمل وي را مي‌ستايند و پاداش اعم از پول نقد، جنس، دام و … به او مي‌دهند.
از وي تشكر و قدرداني مي‌كنند و در اكثر اوقات«از مرگن» يا شكارچي مزبور مي‌خواهند كه لاشه‌ي گرگ را با خود ببرد. شكارچي گرگ مي‌توانست لاشه‌ي يك گرگ را بر در چندين رمه‌دار بگرداند و از همگي پاداش بگيرد.مقدار پاداش اعطايي، به سخاوت رمه ‌داران بستگي داشت، اما امتناع از پرداخت آن، عملي سخت مزموم و ناپسند و نشانه‌ي بخل و ناخن خشكي به شمار مي‌رفت.در شعر بلند«قورت چكن» كه در ميان عامه مردم رواج و شهرتي فراوان داشت،«عوض مرگن» شكارچي گرگ از بخل توانگري خسيس زبان به شكوه مي‌گشايد:
مرگن‌لر ميز سينار نيچه مه بايي
قورت چكن بوش چيقماز،بير بيل خدايي
سندأ بولدونگ آتا بادراغينگ تايي
ايلينگ قولين باشارمادينگ حاج آقا
بوگون ارتير دييپ اتمه بهانه
برسنگ نأم بولجاقدي بير گدك تانا؟
بأش تومن بريپ سينگ قاپانلي خانا!
بيزه هيچ زات باشارمادينگ حاج آغا
آوچي لارينگ آريپ آلان آوي دي
قورت چكديگيم يالنگيش دوشن سهوي دي
آتا دوردا برسك سندن قاوي دي!
ايلينگ قولين باشارمادينگ حاج آغا
ايل‌لر قولاق سالينگ آيدان سوزومه
خلقا يالان بولسا عيان اورومه
هيچ بولماسا بر قوردومي اوزومه
ايلينگ قولين باشارمادينگ حاج آغا
اميديم رسولا هيچ بير زات بيلمن
اگر امّت بولسام خدايا قول من
اوزقوردومدان باشغا قورت برسنگ آلمان!
ايلينگ قولين باشارمادينگ حاج آغا
زير زيراديپ گزدينگ تيكن قارغيني
گيجه‌لر ياتماني چكدينگ گورگيني
محشرگون تاپمارسينگ قورتدان برگيني
بو دنياده راضي اتگين حاج آغا
بلاي بهاسي يوق، قراري ساني
اشيتديم اؤزوندن ياغشي زناني!
ايكي ايبرديم بوش قايتاردينگ اماني
ايلينگ قولين باشارمادينگ حاج آقا»
ترجمه:
شكارچيان، برخي از توانگران را آزمايش مي‌كنند
خداوند يكتا را گواه مي‌گيرم كه كسي شكارچي گرگ را بي‌پاداش نمي‌گذارد.
تو نيز همچون«آتابدراق» به خست گراييده‌اي
و امر معمول مردم را نتوانستي به انجام برساني
با وعده‌ي امروز وفردا بهانه تراشي نكن
چه مي‌شد اگر گوساله‌اي را پاداش مي‌دادي؟
به قاپانلي خان شكارچي پنج تومام پاداش داده‌اي
در حالي كه ما را دست خايل رها كرده‌اي
شكاري بود كه شكارچيان با رنج و زحمت آن را گرفته بودند.
تو گويي كشيدن گرگ بر در تو، سهو و خطا بوده
و اگر آن را به آتا دردي باي مي‌دادم از تو بسي بهتر بود!
افسوس كه امر معمول مردم را نتوانستي به انجام برساني.
اي مردم به آنچه مي‌گويم گوش فرا دهيد.
هر چند حرف مرا دروغ مي‌پنداريد، صحت آن بر من آشكار است.
باي آقا! دست كم لاشه‌ي گرگم را به من بازگردان!
افسوس كه امر معمول مردم را نتوانستي به انجام برساني.
اميدم به رسول حق اوست و ديگر هيچ نمي‌دانم.
اگر از امت اويم، لاجرم بنده‌ي خداوندم.
اگر گرگي غير از گرگ خودم را بدهي، باز پس نخواهم گرفت!
افسوس كه امر معمول مردم را نتوانستي به انجام برساني.
در ميان خار و نيزار به سختي جان كندي.
و شبها نيز بي‌خواب و راحت عذاب كشيدي.
آگاه باش كه قيامت چيزي براي پرداختن در عوض پاداش نخواهي داشت.
پس در اين دنيا رضايت مرا حاصل كن.
پاداش، قيمت و مقدار معيني نداشت
شنيدم كه همسرش از او بهتر و فهميده‌تر است
با اين حال امان را دوبار فرستادم، اما دست خالي بازگشت.
افسوس كه امر معمول مردم را نتوانستي به انجام برساني. در جواب اين شكوه‌نامه،«حاللي حاجي» از باي‌هاي رمه‌دار تركمن، به فراح چنين پاسخ مي‌دهد.
«گتيريپ اوقلادينگ دوزده ياتيدي
اوغلانلار اوينادي، سونگرا ايت اييدي!!
حاجا گيديپ گليپ نفسيم قايتدي
طمعنگي اوزبيزدن زات يوق عوض جان!»
گرگ را آوردي و انداختي، آري در ميدان افتاده بود.
كودكان با آن بازي كردند و سپس آن را سگي خورد!!
از وقتي كه به ‌سفر حج رفته‌ام، حرص و آزم بيشتر شده است.
عوض جان، اميدي از ما نداشته باش كه چيزي را به دست نخواهي آورد.:
حتي امروزه نيز در اجراي اين رسم لاشه‌ي گرگ را با وسايل نقليه مختلف بر در رمه‌داران توانگر، برده پاداش مي‌گيرند.در قديم بعضاً گرگي را زنده گرفته و دهانش را مي‌بستدند و او را با اين حالت بر در توانگران گردانده،پا درش«قورت چكمه»را مي‌گرفته‌اند،ليكن اين عمل جنبه‌ي تفنن و سرگزمي داشت.شكار گرگ معمولاً با استفاده زا تير، سگ، چاله (قورپ) و تله (قاپان) صورت مي‌گرفت.سگ دشمن طبيعي گرگ و در مبارزه با آن همراه و ياور انسان به شمار مي‌رفت.تركمن‌ها سگهاي نر و نيرومند را براي نگهباني گله نگه مي‌داشتند و عليرغم منع ديني، معمولاً گوش و دم آن را مي‌بريدند تا در مبارزه‌ي با گرگ كار آمدتر و راحت‌تر عمل نمايد.در شرايط عادي اين سگ تنها نمي‌توانست حريف گرگ بيابان شود، مگر آنكه داراي جثه‌اي قوي و بنيه‌اي توانا باشد.انگيزه شكار گرگ‌ كشي به دور انداخته مي‌شد.
اگر چه مطابق اطلاعات حاصله از سالخوردگان مجرب تركمن، ندرتاً پوست گرگ(همانند پوست روباه، بيدستر و فنك و …)در دوخت پوستين(ايچمك)مورد استفاده قرار مي‌گرفت   . انسان امروزين، با استفاده از قدرت ماشينيزم بر طبيعت پيرامون خود و از جمله خطرات حیواناتی چون گرگ فائق آمده و عرصه را بر موجودات زنده ديگر تنگ كرده است.چندان كه گرگ بيابان نيز گويي از دست وي به جان آمده و در آرزوي شكارگاهي امن، بكر و دوراز دسترسي انسان، اين موجود دوپاي آزمند است تا آزادانه زندگي طبيعي خود را تداوم بخشد.هر چند اين آرزو به رويائي مي‌ماند كه زمان تحقق آن سپري ‌شده است.

باقرخان‌ سالار ملى‌ :

باقرخان‌ ملقب‌ به‌ «سالار ملى‌»، از رهبران‌ برجستة انقلاب‌ مشروطه‌ و یار و هم ‌رزم‌ ستارخان در سال1240شمسی ‌در محلة خیابان‌ تبریز، متولد شد. در جوانى‌ در محلة خود به‌ دلیری‌ و عیاری‌ شهره‌ بود و به‌ این‌سبب‌، مدتی كدخدای‌ آنجا شد،گفته‌اند كه‌ به‌ روزگار مظفرالدین‌ میرزا، در استیفای حقوق مردم‌ آذربایجان‌ بود.اما آنچه‌ او را برانگیخت‌ تا استعداد خویش‌ را در سازمان‌دهى‌ جنبش‌ توده‌ها و رهبری‌ آن‌ نشان‌ دهد، تلاشهای‌ محمدعلى‌ شاه‌ در برافكندن‌ بنیاد مشروطه‌ و ظهور دوره استبداد صغیر بود.درپى‌ بمباران‌ مجلس‌ و تفویض‌ حكومت‌ و فرماندهى‌ نظامى‌ آذربایجان‌ به‌ كسانى‌ چون‌ محمد ولى‌ خان‌ تنكابنى‌ و عین‌الدوله‌ و عبدالمجید میرزا، انقلاب‌ در آذربایجان‌ اوج‌ گرفت‌ و چون‌ ستارخان‌ نیز از امیرخیز به‌ پا خاست‌، ‌باقرخان‌ هم‌ از محلة خیابان‌ به‌ او پیوست‌ و با مجاهدانى‌ كه‌ گردآوردند،قصد تهران‌ و كمك‌ به‌ مجلس‌ شورا كردند، اما انجمن‌ ایالتى‌ تبریز كه‌ حضور آن‌ دو را در شهر ضروری‌ مى‌دانست‌، مانع‌ رفتن‌ آنها شد.در این‌ میان‌ مردم‌ تبریز و مجاهدان‌ اجازه ورود به‌ عین‌الدوله‌ و اردوی‌ دولتى‌ ندادند و ستارخان و باقرخان به‌ تصرف‌ ورودیهای‌ شهر و سنگربندی‌ درخیابانها دست‌ زدند.در نخستین‌ رویاروییهای‌ قوای‌ دولتى‌ با مردم‌ تبریز، حوزه نفوذ و اقتدار باقرخان‌ ‌به‌ تدریج‌ با ضعف‌ مرتجعان‌ و هواداران‌ شاه‌، نفوذ بیشتری‌ یافت چنانكه‌ با محاصرة تبریز توسط قوای‌ دولتى‌ كه‌ موجب‌ بروز قحطى‌ در شهر شد، باقرخان‌ وظایف‌ دیگری‌ را نیز برعهده‌ گرفت‌ و اخطاریه‌ها و اعلامیه‌های‌ شورای‌ مخفى‌ تبریز، به‌ مهر ستارخان یا باقرخان صادر مى‌گردید.
گزارشها و مراسلات‌ كنسولگریهای‌ روس‌ و انگلیس‌، حاكى‌ از نگرانى‌ مأموران‌ بیگانه‌ از فعالیتهای‌ باقرخان‌ و ستارخان‌ است‌ كه‌ به‌ تعبیر آنها موجب‌ اغتشاش‌ در شهر شده‌ بود. در اواخر رمضان‌ 1326 بازارهای‌ تبریز بسته‌ شد و انجمن‌ ایالتى‌ به‌ تشكیل‌ نیروهای‌ نظامى‌ به‌ فرماندهى‌ باقرخان‌ و ستارخان‌ دست‌ زد كه‌ هزینه‌های‌ آن‌ را مردم‌ مى‌پرداختند.به‌ هر حال‌، در این‌ میان‌ رحیم‌ خان‌ چلبیانلو به‌ دستور محمدعلى‌ شاه‌ بر تبریزیان‌ تاخت‌ و یكى‌ از نخستین‌ اهداف‌ او تخریب‌ و تاراج‌ محلة خیابان‌ بود كه‌ از لحاظ نظامى‌ و شمار مجاهدان‌ در درجة اول‌ اهمیت‌ قرار داشت‌.حملات‌ بیوك‌ خان‌ پسر رحیم‌ خان‌ به‌ خیابان‌ راه‌ به‌ جایى‌ نبرد و رحیم‌ خان‌ خود به‌ تبریز تاخت‌.دلیری‌ ستارخان‌ که مردم و مجاهدان ‌را رسماً به‌ ادامة مبارزه‌ فراخواند، اوضاع‌ را به‌ نفع‌ مشروطه‌ خواهان‌ تغییر داد.باقرخان‌ به‌ درخواست‌ انبوه‌ مردمى‌ كه‌ از مسجد صمصام‌ خان‌ به‌ سوی‌خانة او روان‌ شدند، عزم‌ مقابله‌ با رحیم‌ خان‌ كرد.سرانجام‌ نیز به‌ همت‌ او و دیگر مجاهدان‌، محل‌ استقرار رحیم‌ خان‌ در باغ‌ شمال‌ تصرف‌ شد.پس‌ از آن‌، رشته امور شهر در دست‌ مجاهدان‌ افتاد و طرفداران‌ شاه‌ و مرتجعان‌ كه‌ در شبكه‌ای‌ مفسده‌انگیز گرد آمده‌ بودند، به‌ ناچار شهر را ترك‌ كردند.
با اینهمه‌، عین‌الدوله‌ به‌ دستور شاه‌، شهر را در محاصره‌ گرفت‌ و جنگى‌ خونین‌ آغاز شد و باقرخان‌ كه‌ اردویش‌ مقابل‌ قوای‌ عین‌الدوله‌ قرار داشت‌، رشادتهای‌ كم‌نظیر نشان‌ داد و چون‌ نمایندگان‌ روس‌ و انگلیس‌ به‌ بهانة حمایت‌ از اروپاییان‌، اولتیماتوم‌ شدید اللحنى‌ خطاب‌ به‌ انجمن‌ ایالتى‌ تبریز فرستادند، باقرخان‌ به‌ این‌ اخطار وقعى‌ ننهاد و از كار دست‌ نكشید.در این میان تحولاتی صورت گرفت و سردار و سالار عزم تهران نمودند.در زنجان‌، شیخ‌ محمد خیابانى‌ و میرزا اسماعیل‌ نوبری‌ و برخى‌ از وكلای‌ مجلس‌ در ملاقاتى‌ با اسماعیل‌ امیرخیزی‌، منشى‌ و مشاور ستار، از رفتن‌ باقرخان‌ و ستارخان‌ به‌ تهران‌ ابراز نگرانى‌ كردند.امیرخیزی‌ چارة كار را در این‌ دید كه‌ میرزای خراسانى‌ آنها را به‌ عتبات‌ دعوت‌ كند.پس‌ چون‌ مجاهدان‌ به‌ قزوین‌ رسیدند،از علمای‌ نجف‌ تلگرافى‌ رسید كه‌ آنها را به‌ تشرف‌ فرا مى‌خواند.با اینهمه‌، استقبال‌ گرم‌ مردم‌ از مجاهدان‌ در همة شهرها و آمادگى‌ تهرانیان‌ برای‌ استقبال‌، موجب‌ شد تا سردار و سالار هر دو سفر به‌ عراق‌ را به‌ پس‌ از دیدار از تهران‌ موكول‌ كنند.به‌ هر حال‌ سردار و سالار ملى‌ در میان‌ استقبال‌ بى‌سابقة مردم‌ وارد تهران‌ شدند و پذیرایى‌ باشكوهى‌ از آنان‌ شد.‌ستارخان‌ را نخست‌ در باغ‌ صاحب‌ اختیار، و سپس‌ در پارك‌ اتابك‌، و باقرخان‌ را در باغ‌ عشرت‌آباد جای‌ دادند و مجلس‌ شورای‌ ملى‌ نیز با اهدای‌ لوحى‌ به‌ تقدیر از آنها برخاست‌.
ستارخان‌ 4 سال‌ بعد درگذشت‌ و باقر خان‌ نیز چند سال‌ بعد، در آغاز جنگ‌ جهانى‌ اول‌، در زمرة گروهى‌ از آزادی‌خواهان‌ در محرم‌ 1334 رهسپار عراق‌ شد، پس ازمدتی به دنبال‌ پراكنده‌ شدن‌ آزادی‌ خواهان‌، باقرخان‌ و یارانش‌ را به‌ فكر بازگشت‌ به‌ ایران‌ انداخت‌، درسال (‌ 1335ق‌) وی‌ و یارانش‌ در راه‌ بازگشت‌ در حدود مرز قصر شیرین‌ در خانة مردی‌ به‌ نام‌ محمدامین‌ طالبانى‌ بیتوته‌ كردند، ولى‌ شبانگاه‌ همه‌ به‌ دست‌ او كه‌ طمع‌ در اموالشان‌ بسته‌ بود، كشته‌ شدندچند روز بعد مأموران‌ ‌ كه‌ از سابقة شرارتهای‌ محمدامین‌ آگاه‌ بودند، از ماجرا خبر یافتند و او را گرفتند و پیكر باقر خان‌ را كه‌ در گودالى‌ دفن‌ شده‌ بود، یافتند.محمدامین‌ طالبانى‌ اعدام‌، و باقرخان‌ همانجا به‌ خاك‌ سپرده‌ شد.در آذرماه‌ 1354 جسد باقرخان‌، سالار ملى‌ از روستای‌ محمدامین‌ كه‌ اكنون‌ بیشمان‌ نام‌ دارد، به‌ تبریز منتقل‌، و با احترام‌ در گورستان‌ طوبائیه‌ دفن‌ شد و بنایى‌ شایسته‌ بر گور او برپا گردید و چندی‌ بعد نیز یكى‌ از خیابانهای‌تبریز«سالار ملى‌»نام‌ گرفت‌.باقرخان‌ تنها یك‌ دختر به‌ نام‌ ربابه‌ داشت‌ كه‌ در 31 خرداد 1347ش‌، 7 سال‌ پیش‌ از انتقال‌ پیكر پدرش‌ به‌ تبریز، درگذشت‌.

قاچاق نبی :

نبی دهقان زاده اي گمنام بود روزي جرقه ی خشم پدرش «علي كيشي»، به ستمي ناروا و بيگاري در زمين ارباب چنان شعله ور مي گردد كه دراعتراضش به ظلم و نابرابري، غضب خان چنان اوج مي گيرد كه تن نيمه جان او را نقش زمين مي کند و اينجاست كه نبي با خشونت به اعتراض بر مي خيزد واز واهمه ي انتقامي سخت، زادگاهش را به اجبار ترك مي كند.آبها از آسياب مي افتد و نبي از غربت باز مي گردد و پدر و مادر به فكر عروسي وي مي افتند كه شايد از اين رهگذر آرامش از دست رفته را بازيابند و روح عاصي او اندكي آرام گيرد. «نبي» دلداده و مفتون « هجر» است و حديث اين عشق آتشين ، شهره ي آفاق.اما هجر را ازنبي دريغ مي دارند و گزيري جز گريز نمي ماند و دو دلداده چون به رغبت دست در دست هم فرار مي كنند.
پدر«هجر» به وصلت آنان رضايت مي دهد.زندگي، روالي عادي به خود مي گيرد و اما واقعه اي، نبي را براي هميشه به كوران مبارزه و ميان دهقانان مي كشاند.مادرش «گوزل» مورد تهديد امنيه ها قرار مي گيرد و نبی كه با آنان در مي افتد ،رشادتهايش نام آورش مي كنند و به سيماي مبارزي فراري درمي آيد كه جز قنداق تفنگش بالشي بر بالينش ديده نمي شود.آوازه ي«قاچاق بني»در ايل و محال مي پيچد و هرجا كه بيدادگري خانها و اربابان ، دمار از روزگارخلق درمي آورد او يكه تاز ميدان مي گردد و با حمايتي كه وي از ستمديدگان مي نمايد و حمايتي نيز كه مظلومين از وي مي كنند ، در قلب مردم جاي خود را هر روز وسيع و وسيع تر مي يابد.
دهقانان او را در ميان خود مي پذيرند و او هر از گاهي را در دهي مي ماند و نام و نشان او از حكومتيان مخفي نگاهداشته مي شود و بدينسان « قاچاق نبی » تجسم آمال و آرزوهايي ميگردد كه تحقق آنها چون آتشي زير خاكستر ، در دلهاي مردمان عصر و ديار ،هرچند پنهان اما همچنان سوزان و روشن بود .اما « هجر » شيرزني بي باك كه دور از ايل و تبار به روي زين اسب و دوشادوش قاچاق نبي سرگشته ي دياران است و شيفته ي رزم و دليري.
امنيه ها و مأموران حكومتي تزار روسيه ،با همدستي مالكين و فئودال ها ، هرجا كه خبري از نبي مي يابند ، قشون و افرادشان را به دستگيري او راهي مي سازند و اما قاچاق نبی چون عقابي سرافراز از خطر مي گريزد و اوج قله ها را مأوايش مي سازد . در سير مبارزه ، قاچاق نبي به عصيا نگري شكست ناپذير بدل مي گردد كه وقتي خصم بر او توان چيره گري نمي يابد با توطئه اي سازمان يافته «هجر» را به غل و زنجير مي كشند و در محبس اش مي اندازند تا نبي را در دام اندازند.«هجر» رنج و زخم تازيانه را بر جان مي كشد و كينه هايش به نابرابري ها ، صيقل مي يابد و شيفتگي و عشق اش به « نبي » بيش از پيش پرجلا و پرشكوه مي گردد.
 نبي كه به رهايي او مي رود با اسب يكتا و و فامندش«بوزآت»چنين ساز و نوا آغاز مي كند :"اسبم بوزآت" پلنگ رزم است ! نگاهش مغرور چون نگاه عقاب و چشمانش قشنگ همچون چشم آهوان. مونس شانه هايم تفنگ است و زينت كمرم خنجر و شمشير .چون تندر و طوفان بتاز اي « بوزآت » كه « هجر » در محبس است و دل بي تاب ... ."بدينسان نبي و هجر را بارها اسیر دام و ميله هاي زندان مي كنند و اما باروها و حصارهاي محبس خانه ها ، با توانگري انديشه و ياري ياران و دليران ، تاب آنان را نمی آورند و همچنان پرخروش و پرتوان به ياري محرومان مي شتا بند و « آينالي»كه تفنگ نبي بود چون رعد مي غرد و ترس بر جان ظالمين مي اندازد.
روزگاري كه قاچاق نبي از تعقيب و گريز امنيه ها هيچ جايي را امن و امان نمي يابد درشبی باراني كه ارس طغيان مي كرد و باد وطوفان ،درختان بيشه ها را مي شكاند و صفير گلوله ي ژاندارم ها با نفير باد مي پيچید به همراه هجر با گيسواني افشاني در باد و تفنگي بر دوش و قطارهاي فشنگي كه حمايل شانه هايش بود و بر روي اسب همچون برق مي تازيد ، از آبهاي پرخروش ارس مي گذرد تا پيش ياران آن سوی ارس مأواي امني بيايد.
هجر با « مهدي »، يار يگانه و وفادار نبي کنار ارس مي ماند و اما نبي، رهسپار رزم و ستيز مي گردد و غافل از اينكه امنيه های هردو سوی ارس با تحريك مالكان و فئودال ها آني از آنان غافل نيستند.در غياب نبي، تعدي حيثيت هجر مي كنند كه هجر ، بي باك و دليرانه پاس ناموس مي دارد و مردانه مي كُشد و مي رزمد و آوازه ی گُردي و جسارتش تا دورترها مي گسترد . كينه ي خصم ، از نبي آنچنان اوج مي گيرد كه از هيچ دسيسه اي براي هلاك او فرو نمي مانند تا اينكه از مكر و فريب يك زن براي قتل نبي سود مي جويند.
زن مكارِِ"شاه حسین" يكي از ياران نبي را با تطميع و بذل طلاها و جواهرات گول مي زنند و روزي كه نبي ميهان آنان است ، او به ناروا مدعي آزار نبی به خويشتن مي شود و شاه حسين از اين ادعاي كذب چنان مي آشوبد كه تفنگش را برمي دارد و پنهاني منتظرنبی مي ماند . قاچاق بني كه بي خبر از همه جا با خيل يارانش سوي خانه ي رفيق مي آمد هدف تفنگ شاه حسين قرار مي گيرد و گلوله ها چنان كاري و عميق بر دلش مي نشينند كه تنها مجالي مي يابد چنين سخن گويد :« اي دوست،اي نامرد براي چه كشتي مرا؟ من كه خاك پاي تو بودم چرا گذاشتي نامردمان و غداران به آرزوهايشان چنين آسان برسند؟
 آي هجر ! اي زيباترين سوگلي ديار! كجايي كه يارت را كشتند !؟ نبي ات را كشتند ! در غربت، آن هم يك رفيق ... اي مردمان ، اي ياران، نبی را كشتند ! نبی را كه فدايي ايل و تبار بود و فريادرس بيچارگان ! ... دشمنان هرگز دل اين كار را نداشتند ... يك عزیز... يك دوست مرا كشت ! يك ...» مي گويند كه نبي آهي نكشيد و آنچنان از آينالي چسبيده بود و چنان خشمي در ابروانش گره خورده بود كه گويي غضب خفته در سيماي او،هنوز تا ابد جاودانه است.با مرگ "نبی" زن ها مويه آغاز كردند و عروسان و دختران در عزايش گيسوان كندند و ياران به خونخواهي بپا خواسته و" شاه حسين "و زن نابكارش را كشتند و اما نامهای" نبی و هجر" ماندند تا در دلها، زيستني دگرگونه آغاز كنند.

سید عظیم شیروانی :

سید عظیم شیروانی فرزند سید محمد در سال 1251ه.(1835م.) در شهر شماخی چشم به جهان گشود. درهفت سالگی از پدر یتیم ماند وپیش جد پدری اش ملا حسین  به تحصیل پرداخت.درجوانی برای تکمیل تحصیلات خودبه نجف و کربلا و شام و بیت المقدس و قاهره رفت و روزگاری نیز در بغداد و استانبول رحل اقامت افکند و نیز به زیارت حج رفت و مانند سلف خود"خاقانی"در مکه ومدینه چکامه های غرایی درتوحید و نعت پیغمبر سرود.پس از بازگشت به زادگاه خویش به تدریس روی آورد.بزرگانی  چون میرزا علی اکبر صابر (هوپ هوپ) وسلطان  مجید غنی زاده را تربیت کرد وچندانجمن ادبی ازجمله "بیت الصفا" را تاسیس کرد.سید عظیم گذشته ازدیوان دارای آثاری با نامهای قصص الانبیا /غزوات حضرت علی/ ربع الاطفال/ شیروان نامه/ حکایات منظوم و...است.در فیلم جاودانی" او اولماسین بو اولسون "اشعار وی توسط خواننده ای به نوایی بسیار حزین میخواند.سید عظیم در سال(1267ش.1888م.) روزبیست ویکم رمضان در سن 53 سالگی چشم از جهان فرو بست.
 من اویله بیلردیم کی منه یاراولاجاقسان / عالمده منه یار وفادار اولاجاقسان / من اویله خیال  ائتمیشیدیم ای گول رعنا/ سربسته اولان غملره غمخوار اولاجاقسان/ قد تجلی من شعاع الکاس  انوارالبها تلک فضل الله بل یهدی لنور من یشا / مشرق ساغردن ائتدی آفتاب می طلوع / مغرب میناده وئردی عالمه  نورو بها / مئی ظهورو اولدو ساغردن عیان عالملره / کور اولما چئشمیمنه وئر دور ساغردن جلا /غولغول مینا صدای حقی ائیلرآشیکار/ دعوت حقدیر بو گون آفاقی توتموش بو صدا جان و دل صبح ازلدن  طالیب دلدار ایکن/ شوکر کیم تاپدی گوزوم دیدار ساغردن ضیا/ جام مئی آیینه اسرارحقدیر ای کونول/  ایسته سن اسرار حقی جم ایله اول آشینا / یوخدو بیر رمز آشنا بو عصر بد فرجامدا / ایلمه اسرار حقی چوخدا"سید"برملا.خواه موسی دامنین توت خواه عیسی ای فتا ترک قیل فرعون  نفسی عشقه  ائیله اقتدا /  عشقدیر اول قوه جاذب  کی خاک مکه دن/ ائتدی جسم عنصری احمدی عرش آشینا/  /عشقدیر کیم کی ائدر وادی ایمندن خروش / عشقدیر کیم کی درخت طوردان ائیلر ندا /اول گدای عشق سلطانلیق مرادیندیر اگر / کیم دیار عشقده آفاقا سلطاندیر گدا.